خرید بک لینک
تنس. دنس. هر روز صبح موقع امدم بیرون و در راه گفتن .. اینها چیزایی ان که می کنم برای اینکه این مدت بگذره. مقاله ها انجام بشند. * هفته قبل .. واقعیت کاری که دیوید کرده در مورد جوی  برام تلخ بود اما واکنشم رو نشون دادم حرفم رو زدم کمبریج رو رفتم و دلم به جوی کاملا روشن هست .. نور دارم ... کارم رو انجام دادم. در سفر: شاز و متیو کلی من رو خجالت زده کردن. ۱۰ شب با شاز در جاج. خجالت کشیدم هاهاها اما می دونه که من چقدر دوست دارم این مقاله رو. بهش گفتم ۳ سال قبل کسی بهش علاقه نداشت اما الان .. می فهمه ... در نهایت اما من ادم این زندگی نیستم. بدون داشتن بعضی چیزها نمی شه. * هفته قبل جس قبل شنبه. وقتی فکر می کنم هم ناراحت می شم هم خوشحال از این نظر که راه دیگه ای نبود .. *ط بعضی وقتها زنگ می زنه مزاحم می شه .. یادم می یاد چی کرده با من و یادم می یاد که حس ترحمم بی معنی هست. ازش ناراحت نیستم و بخشیدمش چون از سر نفهمی بوده و هست اما نمی خوام تو زندگی م باشه.* در نهایت این من .. * چه قدر این نوشته های عکسی قشنگن واقعا چه قدر توانایی چقدر زیبایی چقدر.. ترجیح می دم دیر برم خونه و صبح زود سحرها بیدار می شم می رم بیرون.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 1:29

مقاله م با ل و ارن .. merci stan!! تنها دلیل زندگی م اینه که اینها رو بنویسم. ارس رو دیدم تو شهر. ارس ادم فهمیده ای به نظر می رسید. گوش می کرد و می فهمید. قصه درخت رو به رو رو گفتم. گفتیم بعضی ها ظاهرا سیویل ان اما عملا رفتار غیر انسانی .. رفتار ارس کجا ادیل کجا/ این ادم به دردت گوش می کرد حرفم تموم نشده بود می فهمید.. ادیل درس مدیسین خونده بود و مثل جماعت خودشون بود نفهم و acting می کرد ..  .. ارس فهم داشت خیلی بیشتر. عکسم رو دید کمی خسته بودم  اما نگفت این هم فهمش رو نشون می داد.  همینطور اح اون هم مثلا دکتری خونده اما no brain no heart. فهم ادمها چیز جالبی هست. بعضی ها ندارن بعضی ها بیشتر دارن یه جاها یه جاها کمتر و .. شاز هم emotional intelligence and humanity های خودش رو داشت .. مثلا سر پدر مادر نداشتن سر بچه چندم بودن. جالبه قصه فهم ادمها. بخصوص فهمی خوبه که ادم حواسش باشه دل کسی رو نشکنه اگر ممکنه. جری نفهمید وقتی من درد داشتم بهم نگه بدنت چه احساسی داره ... نفهمید نباید از بترو بگه جلوی من ... که من دکسا نیستم که بره براش تعریف کنه. بعدش هم که .. احتمالا رفیق هاش گفت که اینطوری بهتره. اره بهتره .. من نیدی بودم همینطور من ناراحت میشم و تحمل ندارم ببینم ج س م ک و .. من ضمنا دکسا نیستم که اسکار اورده و اون شده همه زندگی ش. وقتی به دیک گوش کردم فهمیدم چرا من احساس نکردم که ارزش داره سرمایه گذاشتن .. ندیدم باور کنم. باعثش اون ها بودن. ۱۵ رفتن و ... تلفن هایی که نبود .. روزهایی که می خواستم برم for the first time BUT ... همینطور که سرم شلوغ بود .. ALSO  کسی نبود home ببرمش خونه ... چقدر اهنگ مسیح ارش رو دوست دارم ... تو

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 1:29

امروز اندرو و استورت امدن برای باغ .. بعد من رفتم سر کار قرار شد ۳ برگردم قبل اینکه اینها برن. کرگ رو دیدم. می گفت در مورد قضیه بچه خواهر زاده ش.. امدم خونه .. اندرو و استو رفتن. بعد من رفتم موریس. تو راه .. دوباره گفتم درد تو... i have alot more work to do on this paper- shazیه دوستی داشتم ترک بود سر کارم. الان ۲ ساله قرص انتی افسردگی می خوره. خیلی راضیه. تو کارش فرق کرده مثل قبل تو سری خور نیست. اما از نظر من اون ادم قبلی دیگه نیست. از این نظر اما این نظر هم که وقتی دیدمش بعد ۲ سال کرونا دیدم خودش نیست انگار تو ابراس به خاطر قرص ها وقتی حرف ازشون می زد انگار از قرص اکس حرف می زد و معلوم بود وابسته س بهشون و ضمنا فرق بزرگی که کرده اینه که قبل احساس داشت مهربون بود الان اون ادم قبلی نبود من ترجیح می دم بمیرم اینطوری نباشم. 

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 1:29

صفحه بندی